تبليغاتX
یادباران

یادباران

دل نوشته های دختری از دیار باران

 

 

عید

نمی شد باورت گویا

که بعد از برگ ریزان خزان                    

                                              این برگ پاییزی

میان برف و یخبندان

بهاری جاودان و سبز را در خویش خواهد دید

و از روی درخت عشق

صدهابوسه خواهد چید

و دل در آستان عید

                            پای هفت سین عشق

                                    برای آرزوهای بلندش خواب خواهد دید

بهاران می رسد از راه

                             اما چشمهای من

بجز چشمان تو باغ و بهاری را نخواهد دید

باور کن

برای من بجز نام تو مفهومی ندارد «عید»

شعراز همسرم خسرو


دوشنبه 1387/12/26 |
 

خودت باش!

دوستی داشتیم که بسیار شوخ و بذله گو بود، اما متاسفانه یک سالی است که  دیگر در میان ما نیست. این دوست عزیز یک تکیه کلام جالبی داشت، به هرکس می رسید می گفت: خودت باش و این جمله او همیشه به دلم می نشست. واقعا که اکثر آدمها خودشان نیستند و باطن و ظاهر آنها با هم یکی نیست، خودت باش یعنی باطن پنهانت را با ظاهر آشکارت یکی کن و خود را بیشتر از آنچه هستی نمایان نکن. ریا نکن.

اگر ادعای ایمان و تقوا داری باید ایمانت در عملت تجلی پیدا کند. ایمان بی عمل فایده ای ندارد. از روبرو دوست و درپشت سر دشمن نباش و خنجر نزن، اگر ادعای دوستی داری مردانه مرا نقد کن و برای اصلاح من راه حل بده.

در اینجا شعرزیبایی از مرحوم قیصر امین پور می نویسم که چندی پیش در وبلاگ سودابه عزیز خواندم و بی مناسبت با موضوع امروزم نیست.

 

در اين زمانه هيچ کس خودش نيست
کسي براي يک نفس خودش نيست

همين دمي که رفت و بازدم شد
نفس- نفس ، نفس - نفس خودش نيست

همين هوا که عين عشق پاک است
گره که خورد با هوس خودش نيست

خداي ما اگر که در خود ماست
کسي که بي خداست، پس خودش نيست

دلي که گرد خويش مي تند تار
اگرچه قدر يک مگس ، خودش نيست

مگس به هر کجا به جز مگس نيست
ولي عقاب در قفس خودش نيست

تو اي من، اي عقاب بسته بالم
اگر چه بر تو راه پيش و پس نيست

تو دست کم کمي شبيه خود باش
در اين جهان که هيچ کس خودش نيست

تمام درد ما همين خود ماست
تمام شد، همين و بس : خودش نيست!


دوشنبه 1387/11/07 |
 

فریاد من از غرق شدن

این آینه آینه ی من نیست عزیزان

آیینه ی من زود شکن نیست عزیزان

از غرق شدن در تن یک جوی حقیر است

فریاد من از غرق شدن نیست عزیزان

گردیده پر از سوزن سوزان دهن من

در لال شدن جای سخن نیست عزیزان

همیشه غرق شدن بد نیست. گاهی غرق شدن در رویاها و آرزوها شیرین و دل انگیز است .همچنین غرق شدن در کار و یا مطالعه یک کتاب جالب و هیجان انگیز، این نوع غرق شدگی باعث می شود دیگر به مشکلات و معضلات دنیای واقعی اطرافت توجه نکنی، برایت مهم نیست چه کسی در چه مسندی قرار می گیرد و این ناآگاهی از مسائل سیاسی و اقتصادی جامعه چه لذتی دارد، واقعا بی خبری و بی خیالی چه دنیای شیرینی است.


سه شنبه 1387/08/28 |
 

یا علی

ای آنکه علی علی کنی کیست علی؟
آنکس که تو وصف او کنی نیست علی
یک روز بزی چنانکه می زیست علی
آنگاه به ما بیا بگو کیست علی

آیا در عصر حاضر کسی عدالت، رسالت و ولایت علی علیه السلام را درک کرد؟


شنبه 1387/06/30 |
 

دیار آشنایی

از ديار آشنايي مي رسد

در خيالم باز مسكن مي كند

كلبه تار دل ويرانه را

با نگاه خويش روشن مي كند

 

از تبار روشنايي مي رسد

آنكه ما در انتظارش مانده ايم

آنكه در شوق وصالش روز و شب

ندبه ها از هجر رويش خوانده ايم

 

روزگاري مي رسد از راه دور

آنكه بوي آشنايي مي دهد

او كه از زندان رهامان مي كند

او كه پيغام رهايي مي دهد

 

مي رسد روزي كه پيدا مي شود

او  كه قلبش پاك چون آيينه هاست

او كه در دلها خدايي مي كند

او كه تفسير عبادتهاي ماست

 

مي رسد از دورها آن مرد سبز

تا دل ما را نجات از غم دهد

تا جهاني را دهد لبخند شوق

آيد و بر زخم ها مرهم نهد...

شعر از خسرو دهاقين

 


شنبه 1387/05/26 |
 

اتهام

انسان همیشه در خطر اتهامهاست

حتی زمان آمدن و وقت رفتنش

انگار بر مصیبت خود گریه می کند

وقتی که داغ فتنه درافتاد بر تنش

اینجا به جرم زنده شدن  کشته می شویم

شاید نفس کشیدن ما جرم دیگریست

هر کس برون فتاد از این حلقه خوش بُود

در حیرتم که آمدن ما برای چیست؟!

آری! اگر چه بر همه لبخند می زنم

یک کوه غصه دارم و دریایی از غمم

روزی که  ازبرابر چشم تو بگذرم

تنهاترین و خسته ترین مرد عالمم...

** شعر از: همسرم خسرو

 

 


جمعه 1387/04/07 |
 

شالیزار

ما شمالی ها فرزند بارانیم، اگه بارون نباره پژمرده می شیم، غمگین می شیم . زندگی کشاورزان گیلانی وابسته به این نعمت الهیه.

خشکسالی و کم آبی امسال یادآور خشکسالی سال 78 است. اون سال حدودا 4 ماه بارون نبارید و شالیکارای زحمتکش گیلانی از جمله پدرم بسیار متضرر شدند. امیدوارم خاطره اون سال دوباره تکرار نشه و با این وضعیت گرونی برنج، شالیکارای بیچاره مجبور نباشند برنجی رو که اوایل پاییز کیلویی 1000 تا 1200 تومان فروختند، کیلویی 4000 تا 5000 تومان بخرند.

شعر زیر تقدیم  به همه شالیکاران عزیز گیلان زمین

 

شالیزار

اندوه شالیزار و ابری بی ترحم

بی اعتنا از کشتزار ما گذر کرد

لب تشنه شالیکار بهر قطره ای آب

دشت سراسر غصه را زیرو زبر کرد

 

زخم زمین را آسمان لبخند می زد

بر پیکرش می زد هزاران تازیانه

تاب زمین را برد از کف سوز گرما

آه از ستمهای فراوان زمانه

 

یک دختر تنها در این صحرای سوزان

دست دعا برداشت سوی آسمانها 

در حسرت یک ابر یا یک قطره باران 

با چشم تر در جستجوی آسمان ها

 

ایکاش از اندوه چشم کشتزاران

از چشم های ابرها باران ببارد

تا باغبان زندگانی بی نهایت

لبخند بر لبهای زیبایش بکارد.

-------------------------------------------------------------------------------------

 پ ن۱. سروده شده توسط همسرم خسرو

 

 


سه شنبه 1387/02/31 |
 

می آیی و آفتاب پنهان منی

معنای بلند کفر و ایمان منی

ای عشق اگر که افتخاری بدهی

یک نان و پنیر ساده مهمان منی

(محمدیاسین سیفی گندمانی)

از اظهار لطف همه دوستان عزیزم بسیار متشکرم


چهارشنبه 1387/01/28 |
 

بهار را باور کن

به نام خالق خوبی ها

همیشه به شاعران غبطه می خورم چون خداوند  موهبتی در وجود آنها به ودیعه گذاشته که می توانند به زیباترین شکل از کلمات استفاده کنند و آثاری خلق کنند که روح خود و دیگران را به پرواز درآورند. من به ادبیات علاقه خاصی دارم به طوری که در دوران تحصیلم در دانشگاه ذر اکثر محافل ادبی شرکت می نمودم. اما متاسفانه تا به امروز حتی یک بیت شعر هم نتوانستم بسرایم.

در میان شاعران معاصرآثارفریدون مشیری، شاعر مهربانی ها و خوبی ها را بسیار دوست دارم دراین قسمت شعر بهار را باور کن  را به دوستان خوبم هدیه می کنم

 

 

بهار را باورکن

باز کن پنجره را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه، کنار هر برگ

شمع روشن کرده ست.همه ی چلچله هابرگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده ست

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست.

بازکن پنجره  ها را ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شب های بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

با سرو سینه گل های سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

حالیا معجره باران را باورکن

وسخاوت را درچشم چمن زار ببین

و محبت را در روح نسیم

که دراین کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد!

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن.

 


دوشنبه 1387/01/19 |
 

باز باران

باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه...

جمعه 1387/01/16 |
 
لیلا قریب


helen79839@yahoo.com

 

موضوعات

خاطرات

عکس

شعر

پزشکی و سلامت

مادرانه

همسرانه

کودکانه

نقد

 

پيوندهاي روزانه

تصویر مدارک دانشگاهی سید محمد خاتمی

ژورنال

مدل بافتنی

 

مطالب اخير

مهریه

فرار از زندان

سال نصف شد

من هستم

سکوت

برگشتم

دلم می خواد

موجودی به نام لولو!!

ما ایرانی ها

شوخی با رییس جمهور... سفر به اصفهان

 

آرشيو مطالب

هفته اوّل آبان 1388

هفته سوم مهر 1388

هفته چهارم شهریور 1388

هفته اوّل شهریور 1388

هفته اوّل مرداد 1388

هفته چهارم تیر 1388

هفته سوم اردیبهشت 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته چهارم فروردین 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته چهارم اسفند 1387

هفته دوم اسفند 1387

هفته اوّل اسفند 1387

هفته سوم بهمن 1387

هفته اوّل بهمن 1387

هفته چهارم دی 1387

هفته سوم دی 1387

هفته دوم دی 1387

هفته اوّل دی 1387

هفته چهارم آذر 1387

هفته دوم آذر 1387

هفته اوّل آذر 1387

هفته چهارم آبان 1387

هفته دوم آبان 1387

هفته اوّل آبان 1387

هفته دوم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387

هفته سوم شهریور 1387

هفته چهارم مرداد 1387

هفته سوم مرداد 1387

هفته اوّل مرداد 1387

هفته سوم تیر 1387

هفته اوّل تیر 1387

هفته چهارم خرداد 1387

هفته سوم خرداد 1387

هفته دوم خرداد 1387

هفته چهارم اردیبهشت 1387

هفته دوم اردیبهشت 1387

هفته اوّل اردیبهشت 1387

هفته چهارم فروردین 1387

هفته سوم فروردین 1387

 
 

پيوند ها

یادداشت (همسرم خسرو)

طنزهای ارمغان

تمام آنچه دوست میدارم

یادداشت های یک حقوقدان

لاله اشک خوانسار

زن بودن

کاکتوس

جوان امروز

آهوي وحشي

میثم سعادت

آستانه چه خبر؟

یاری یول

حمید جلالی

درد شیرین

کمش

ماهک و نگار

طرز پخت غذاهای گیلانی

 

امکانات جانبی

RSS 2.0