دوستی داشتیم که بسیار شوخ و بذله گو بود، اما متاسفانه یک سالی است که دیگر در میان ما نیست.
این دوست عزیز یک تکیه کلام جالبی داشت، به هرکس می رسید می گفت: خودت باش و این جمله او همیشه به دلم می نشست. واقعا که اکثر آدمها خودشان نیستند و باطن و ظاهر آنها با هم یکی نیست، خودت باش یعنی باطن پنهانت را با ظاهر آشکارت یکی کن و خود را بیشتر از آنچه هستی نمایان نکن. ریا نکن.
اگر ادعای ایمان و تقوا داری باید ایمانت در عملت تجلی پیدا کند. ایمان بی عمل فایده ای ندارد. از روبرو دوست و درپشت سر دشمن نباش و خنجر نزن، اگر ادعای دوستی داری مردانه مرا نقد کن و برای اصلاح من راه حل بده.
در اینجا شعرزیبایی از مرحوم قیصر امین پور می نویسم که چندی پیش در وبلاگ سودابه عزیز خواندم و بی مناسبت با موضوع امروزم نیست.
در اين زمانه هيچ کس خودش نيست
کسي براي يک نفس خودش نيست
همين دمي که رفت و بازدم شد
نفس- نفس ، نفس - نفس خودش نيست
همين هوا که عين عشق پاک است
گره که خورد با هوس خودش نيست
خداي ما اگر که در خود ماست
کسي که بي خداست، پس خودش نيست
دلي که گرد خويش مي تند تار
اگرچه قدر يک مگس ، خودش نيست
مگس به هر کجا به جز مگس نيست
ولي عقاب در قفس خودش نيست
تو اي من، اي عقاب بسته بالم
اگر چه بر تو راه پيش و پس نيست
تو دست کم کمي شبيه خود باش
در اين جهان که هيچ کس خودش نيست
تمام درد ما همين خود ماست
تمام شد، همين و بس : خودش نيست!