ای فردا
می خوانم و می ستایمت پرشور
ای پردهء دلفریب رویارنگ!
می بوسمت، ای سپیدهء گلگون
ای فردا، ای امید بی نیرنگ!
دیریست که من پی تو می پویم.
هر سو که نگاه می کنم، آوخ!
غرق است در اشک و خون نگاه من.
سرنیزهء خونفشان به راه من.
وین راه یگانه:راه بی برگشت.
ره می سپریم همره امید
آگاه ز رنج و آشنا با درد.
یک مرد اگر به خاک می افتد،
بر می خیزد به جای او صد مرد.
اینست که کاروان نمی ماند.
آری زدرون این شب تاریک
ای فردا من سوی تو می رانم.
رنج است و درنگ نیست، می تازم.
مرگ است و شکست نیست، می دانم.
آبستن فتح ماست این پیکار.
هوشنگ ابتهاج